تجسم خلاق ، ریشه در مکاتب عرفانی آسیای شرقی و آمریکای جنوبی دارد و به صورت کلی ، در جهت شناخت واقعی انسان و هستی و  خدا گام بر می دارد .این اصول در حدود استفاده در زندگی شخصی و اجتماعی نیز از نظر روانشناسی و اجتماعی تایید گردیده و باعث آرامش انسان و منظم شدن ارکان زندگی گردیده و بنا به اصل جاذبه باعث نگرشی بهتر نسبت به خود و زندگی می گردد .

لذا فقط مطالبی از کتاب تخیل خلاق آورده شده است که مربوط به حذف عادتهای مزاحم و احیانا کمک به روحیه ای شاد و یا بدست آوردن موفقیتهای زندگی می باشد . در صورت علاقه و تحقیق ، همانند تمام شاخه های علمی یا عرفانی دیگر می بایستی زیر نظر استاد آن رشته ، اصول را فرا گرفته و یا بصورت عملی انجام داد. 

 

اصول تجسم خلاق

 

هرلحظه زندگیتان دارای خلاقیتی است نامحدود

وکائنات دارای سخاوتی بیکران.

کافی است آنچه را که می خواهید روشن باشد

تا مراد دلتان به سراغتان بیاید.

 

تجسم خلاق چیست؟

تجسم خلاق،فن استفاده از نیروی خیال برای آفرینش خواسته های زندگیمان است.تجسم خلّاق، کاری تازه و عجیب و غیر عادی نیست.پیشاپیش،هر روز، و در واقع هر دقیقه به آن سرگرمید.این قدرت طبیعی تخیل شما، و همان انرژی اصلی و اساسی آفریننده عالم است،که خواه به آن واقف باشید و خواه نه،مدام آن را به کار می گیرید.

در گذشته،بسیاری از ما قدرت تجسم خلاق خود را نسبتاً به طور ناخودآگاه به کار برده ایم.به علت نگرشهای ریشه دار منفی یی که نسبت به زندگی داشتیم،خود به خود، و به طور ناخودآگاه منتظر کمبود و تنگنا و مسائل و مشکلات زندگی بودیم.از آنجا که آنها را در ذهن تصویر کرده و دیده بودیم؛ کم و بیش همان ها را نیز برای خود آفریده بودیم.

منظور این است که بیاموزید تخیل طبیعی خلاق را به شیوه ای خود آگاهانه تر، و به صورت فنی برای آفرینش آنچه به راستی می خواهید- خواه محبت و توفیق و شادمانی و روابط دلخواه و کار رضایت بخش و بیان نفس و تندرستی و زیبایی و ثروت و توانگری و آرامش درون و هماهنگی، و خواه هر مراد دیگر دلتان- به کار برید. استفاده از تجسم خلّاق، کلید دستیابی به ذخائر طبیعی و فراوانی زندگی را در اختیارمان می گذارد.

تخیل یعنی توانایی آفریدن آرمان یا تصویری در ذهن، در تجسم خلّاق ، تخیل خود را برای آفرینش تصویری روشن از آنچه می خواهید متجلی سازید، به کار می برید.

آنگاه به طور منظم، بر این آرمان یا تصویر تمرکز می کنید و آنقدر به آن انرژی مثبت می دهید تا در برون به صورت واقعیتی عینی جلوه گر شود. به عبارت دیگر، تا زمانی که عملاً به آنچه مجسم می کردید برسید.

هدف شما می تواند در هر سطحی- خواه مادی یا عاطفی یا ذهنی یا معنوی- باشد. شاید خود را در خانه ای نو، کاری تازه، رابطه ای زیبا، احساس آرامش و وقار، یا شاید حافظه ای نیرومند و قدرت یادگیری بهتر  مجسم کنید. شاید نیز مجسم کنید که وضعیتی دشوار را بدون تلاش اداره می کنید، یا شاید اصلاً خود را به صورت موجودی تابناک و سرشار از نور و محبت ببینید. در هر سطحی که بخواهید می توانید کار کنید، و همه آنها نیز مثمرثمر خواهند بود.به تجربه، تصاویر و فنون ویژه ای را که بیش از همه برایتان مؤثر هستند، در خواهید یافت.

 

مثلا فرض می کنیم، در کنار آمدن با کسی دچار مشکل هستید و می خواهید با آن شخص ، رابطه ای هماهنگ تر بیافرینید.

پس از استراحت در حالت ژرف و آرام و مراقبه مانند، در ذهن مجسم کنید که شما دو نفر در کمال صراحت و صداقت و هماهنگی، با یکدیگر سخن می گویید و ارتباط برقرار می کنید.بکوشید این احساس را در خود ایجاد کنید که تصویر ذهنی شما امکان پذیر است؛ و به گونه ای تجربه اش کنید که گویی پیشاپیش رخ داده است.

این تمرین کوتاه ساده را اغلب انجام دهد؛ شاید روزی دو سه بار و شاید نیز هر گاه به آن می اندیشید.اگر در آرزو و نیت خود تصمیمی ، و به راستی مشتاق و آماده عوض شدن باشید، چندی نخواهد گذشت که در خواهید یافت: رابطه شما آسانتر و دلپذیر تر می شود و گویی آن شخص نیز خوشایندتر و برقرار کردن رابطه با او نیز آسانتر شده است.سرانجام متوجه خواهید شد که مشکل، به طریقی به نفع طرفین، کاملاً برطرف شده است.

باید در نظر داشت که از این شیوه نمی توان برای «کنترل» رفتار دیگران، به منظور انجام کاری برخلاف میل و اراده خودشان، سود جست.اثر این شیوه، از میان برداشتن موانع درونی خود ما برای هماهنگی طبیعی و شناخت و یگانگی با خویشتن است؛ تا هرکس بتواند مثبت ترین جنبه وجود خود را بروز دهد.

برای استفاده از تجسم خلّاق ، هر چند باید مفاهیم معینی را امکان پذیر بدانید، اما لازم نیست که به یکی از آرمانهای ماوراءطبیعی و معنوی، یا به قدرتی برون از خود«ایمان» و اعتقاد داشته باشید.

تنها ضرورت این است که آرزومند غنی ساختن دانش و تجربه خود، و دارای ذهنی باز و بی تعصب باشید که بتواند با روحیه ای مثبت اندیشه ای نو و عقیده ای تازه را بیازماید.

نخست با ذهنی باز و دلی گشوده، اصول را مطالعه کنید و فنون را بیازمایید، آنگاه به داوری بنشینید که برایتان سودمند بوده اند یا خیر.

اگر با این شیوه، به استفاده از این فنون ادامه دهید، چندی نخواهد گذشت که خواهید دید دگرگونیهایی در شما و زندگیتان پدید آمده اند، که در ابتدا خوابش را نمی دیدید.

تجسم خلّاق- در حقیقی ترین و والاترین معنای کلمه- جادوست، زیرا به ادراک و اتخاذ خویشتن با آن اصول طبیعی ارتباط می یابد که بر یکایک کنشهای عالم ما حاکم است؛ و همچنین به استفاده از این اصول، به خود آگاه ترین و خلاق ترین شیوه.

اگر هرگز گلی زیبا یا غروبی سحرانگیز را ندیده بودید و یک نفر برایتان توصیفش می کرد، چه بسا آن را معجزه آسا می پنداشتید( که البته واقعاً نیز هست!) اما وقتی خودتان چند بار شاهد شدید و درباره قوانین طبیعی مرتبط با آن ، مطالبی آموختید؛ شیوه شکل گرفتن آن را درمی یابید و دیگر به نظرتان طبیعی می آید و حالت اسرارآمیز خود را از دست می دهد.

این امر در مورد فرایند تجسم خلّاق نیز صدق می کند آنچه نخست برای آموزش بسیار محدودی که ذهن استدلالی ما دریافت کرده،ممکن است حیرت انگیز یا امکان ناپذیر به نظر برسد، پس از آموختن و تمرین مفاهیم نهفته مربوط به آن ، کاملاً قابل فهم می شود.

به محض انجام این کار، چنین به نظر می رسد که در زندگی خود، به انجام معجزه سرگرمید، و به راستی نیز چنین است!

شیوه کار تجسم خلاق

برای فهمیدن شیوه کار تجسم خلّاق، خوب است که به چند اصل که دارای ارتباط متقابل هستند،بنگریم.

عالم مادی،انرژی است.

جهان علم در حال اکتشاف دانشی است که آموزگاران ماوراءالطبیعه و معنویت سده های پیشین می دانستند.عالم مادی ما ،در واقع از هیچ«ماده» ای تشکیل نشده است.عنصر اصلی آن، نوعی نیرو یا جوهر است که ما نمی توانیم آن را انرژی بخوانیم.

همه این چیزها که برای حسهای جسمانی و ادراک بهنجار ما، چنین جامد و مستحکم و جدا از هم به نظر می رسند،در سطوح ظریفتر، یعنی در سطح اتمها، و در سطح ذرات کوچکتر از اتم، همچنین اجسام به ظاهر جامد، به اجزائی چنان کوچک بدل می شوند که سرانجام به انرژی مطلق می رسند.

از نظر فیزیک(جسمانی)، همه ما- و هر آنچه درون و پیرامون ماست- از انرژی تشکیل شده ایم.همه ما جزئی از یک میدان عظیم انرژی هستیم.همه چیزهایی که به صورت جامد و جدا ادراکشان می کنیم،در واقع شکلهای گوناگون انرژی اصلی و اساسی خود ما هستند که در همه مشترک است.همه ما – حتی به مفهوم کاملاً فیزیکی و مادی نیز- یکی هستیم.

انرژی با سرعتهای گوناگون ساطع می شود؛ و از این رو،دارای کیفیتهای متفاوت بازتر یا فشرده تر است.اندیشه ،شکل نسبتاً ظریف و سبک انرژی است و در نتیجه ،تغییر آن بسیار سریع و آسان است.ماده،انرژی متراکم و منسجم تری است و از این رو : تحرک و تغییر آن، کندترست.خود ماده نیز دارای تنوع بسیار است. گوشت زنده تقریباً ظریف و سبک است و به سرعت تغییر می کند و تحت تأثیر عوامل بیشمار قرار می گیرد.سنگ، شکل متراکم تر انرژی و در نتیجه : تغییر آن آهسته تر است و تأثیر بر آن دشوارتر،با این حال،حتی سنگ نیز سرانجام،برای مثال از انرژی ظریف و سبک آب،تأثیر می پذیرد  و تغییر می کند. همه شکلهای انرژی دارای ارتباط متقابل هستند و می توانند بر یکدیگر اثر بگذارند.

انرژی دارای خاصیت مغناطیستی است.

یکی از قوانین انرژی این است که: انرژی دارای کیفیت یا طیفی ویژه، انرژی یی دارای کیفیت یا طیفی مشابه را به سوی خود جذب می کند.

اندیشه ها و احساسها نیز دارای انرژی مغناطیستی هستند و آن انرژی را که طبیعت مشابهی داشته باشد، به سوی خود می کشانند.مثلاً وقتی « تصادفاً» به کسی بر می خوریم که همان لحظه به او می اندیشیم. یا «بر حسب اتفاق» کتابی را برمی گزینیم که دقیقاً حاوی اطلاعاتی است که در همان لحظه به آن نیازمندیم، می توانیم کارکرد این اصل را مشاهده کنیم.

شکل ، پیرو آرمان است.

اندیشه، بر خلاف شکلهای متراکم تر انرژی نظیر ماده، یک گونه سریع و سبک و متحرک انرژی است.

به هنگام آفرینش چیزی،همواره نخست، به صورت اندیشه آن را می آفرینیم.اندیشه یا آرمان ، همیشه پیش از متجلی شدن آن می آید.« فکرمی کنم که شام خواهم پخت» اندیشه یا آرمانی است که پیش از تهیه شام می آید.« من یک لباس تازه می خواهم» پیش از عمل خریدن، فکر خریدن لباس می آید.« من به کار احتیاج دارم» بر پیدا کردن شغل سبقت می جوید.

هنرمند، نخست، آرمان یا ا لهامی دارد و آنگاه، قلمو را بدست می گیرد. معمار، نخست، نقشه ای تهیه می کند و آنگاه ، به بنای عمارت می پردازد.

آرمان مانند نقشه است و تصویر آن شکل را می آفریند و آنگاه سبب میشود که انرژی مادی، جذب شده و به سوی آن شکل هدایت شود و جریان یابد و سرانجام در عرصه مادی ، متجلی گردد.

حتی اگر برای متجلی ساختن آرمانهای خود، مستقیماً دست به عمل نزنیم، باز این اصل کار خود را می کند. صرفاً داشتن آرمان، و نگاه داشتنش در ذهن، یک انرژی است که تصویر آن اندیشه را به خود جذب می کند و در عرصه مادی می آفریند.اگر مدام به بیماری بیندیشید، سرانجام بیمار می شوید.اگر معتقد باشید که زیبا هستید، زیبا می شوید.

قانون تشعشع و جاذبه

این قانون، همان اصل است که می گوید هر آنچه به عالم بفرستی، بازتابش به خودت برمی گردد.«آنچه بکاری همان را درو خواهی کرد».

معنای عملی این اصل آن است که ما همواره چیزی را که بیش از همه به آن می اندیشیم و به شدت به آن اعتقاد داریم و در ژرفترین سطوح منتظرش هستیم،به طور روشن آن را مجسم می کنیم و به سوی زندگی خود می کشانیم.

وقتی منفی و هراسان و مضطرب هستیم و احساس ناامنی می کنیم، همان تجربه ها و موقعیتها و مردمانی را که می خواهیم از آنها بپرهیزیم، به خود جذب می کنیم.اگر اساساً گرایش ما مثبت باشد و منتظر و آرزومند شادی و رضایت و سعادت باشیم، مردم و رویدادها و اوضاع و شرایطی را به خود فرا می خوانیم که با توقعات مثبت ما همنوا باشند. پس هر اندازه میزان انرژی مثبتی که در تصور و تجسم خواسته خود می گذاریم بیشتر باشد، تجلی آن نیز در زندگی ما افزونتر خواهد شد.

 

به کار بردن تجسم خلاق

فرایند دگرگونی در سطح، صرفاً از طریق« اندیشه مثبت» رخ نمی دهد.باید ژرفترین و اساسیترین نگرشهایی را که نسبت به زندگی داریم کشف کنیم و بشناسیم و تغییر بدهیم.به این دلیل، آموختن و به کار بردن تجسم خلاق می تواند به فرایند رشدی ژرف و پرمعنا بدل شود.در این روند، معمولاً راههایی را می یابیم که خود را از آنها باز می داشتیم و به علت ترسها و مفاهیم منفی خود، نمی گذاشتیم در زندگی به خرسندی و کامروایی برسیم.وقتی این را به روشنی ببینیم، می توانیم این گزارشهای محدودکننده را از طریق فرایند تجسم خلاق ناپدید کنیم، و این مجال را بیابیم که به حالت طبیعی وجودمان که خوشبختی و توفیق و محبت است باز گردیم.

نخست می توانید تجسم خلاق را در مواقع معین، و برای هدفهای معین انجام بدهید.وقتی به این تمرین عادت کردید و مطمئن شدید که می تواند نتایج دلخواهتان را به همراه بیاورد؛ درخواهید یافت که تجسم خلاق ، بخش مکمل روند اندیشه شما شده است. آنگاه تجسم خلاق به هوشیاری مدام و آن حالت آگاهی بدل می شود که می دانید خودتان بی وقفه آفریننده زندگیتان هستید.

نقطه نهایی تجسم خلاق  این است که هر لحظه زندگی را لحظه اعجازآمیز آفرینش بسازیم؛ و به لحظه ای بدل کنیم که به طور طبیعی بهترین و زیباترین و رضایت بخش ترین زندگی قابل تصور را بر گزینیم.

تمرینی ساده برای تجسم خلاق

برای آشنایی با پایه و اساس فن تجسم خلاق، تمرین زیر را انجام بدهید:

نخست به چیزی که مورد علاقه یا آرزوی شماست بیندیشید.برای مثال این تمرین، چیزی ساده را انتخاب کنید که تصور حصول آن برایتان آسان باشد.این خواسته می تواند یک شیئی، پیش آمدن یک رویداد، دیدن خود در موقعیتی دلخواه یا بهبود یکی از جنبه های زندگیتان باشد.

در جای آرامی که کسی مزاحمتان نشود، راحت بنشینید یا دراز بکشید.به بدن خود استراحت کامل بدهید.از نوک انگشتان پا شروع کنید تا به فرق سر برسید.یعنی تصور کنید که به یکایک عضلات بدن خود- از نوک پا تا فرق سر، نوبه به نوبه- آرامش و استراحت کامل می دهید.بگذارید همه فشارها و تنشها از جسمتان بیرون بیاید.آهسته و عمیق، از ناحیه شکم نفس بکشید.آهسته در دل خود ، از ده تا یک بشمارید؛ و احساس کنید که پس از شمردن هر شماره آرامتر می شوید و در آسایشی ژرفتر فرو می روید.

وقتی استراحت عمیق را احساس کردید، خواسته خود را دقیقاً به شکل دلخواهتان تصور کنید.اگر آنچه می خواهید یک شیئی است، خود را صاحب آن ،در حال استفاده و تحسین و لذت بردن از آن ، و نشان دادنش به دوستانتان مجسم کنید.اگر خواسته شما وضعیت یا رویدادی است ، خود را در آن موقعیت مجسم کنید و ببینید که همه چیز درست مطابق میل شما روی می دهد. می توانید آنچه مردم می گویند و همه جزئیات و هر چه که آن را برایتان واقعی تر می سازد نیز مجسم کنید.

می توانید زمانی نسبتاً کوتاه یا حتی چند دقیقه را صرف این تجسم کنید،مدت زمان تجسم را به دلخواه برگزینید.بکوشید در این هنگام شادمان باشید.این تمرین باید تجربه ای سرشار از شادی و تفریح باشد؛ مانند خیالبافی کودک درباره هدیه ای که دوست دارد برای روز تولدش بگیرد.

این جملات مثبت که ما آنها را «عبارات تأکیدی» می خوانیم، بخش مهمی از تجسم خلاق را تشکیل می دهند، که ما بعداً به تفصیل بیشتر درباره اش گفتگو خواهیم کرد.

همواره تجسم خود را با جمله ای محکم خطاب به خود خاتمه دهید،

اکنون با خیری بهتربه شیوه ای کاملاً رضایت بخش و از راههایی بسیار هماهنگ به خیر و صلاح همه اشخاص ذینفع برای من متجلی می شود.»

شنا در جهت جریان آب

تنها راه مؤثر استفاده از تجسم خلاق، روحیه راه تائو:« پیش رفتن در جهت جریان آب است.» این بدان معناست که برای رسیدن به مقصد، ناگزیر به «تلاش» نیستید. تنها به روشنی به کائنات بگویید که کجا می خواهیدبروید،آنگاه صبورانه، و در کمال هماهنگی، جریان رودخانه زندگی را دنبال کنید تا شما را به مقصد برساند، گاه شاید رودخانه زندگی برای اینکه شما را به مقصد برساند، یک دور کامل چرخ فلکی بزند، حتی شاید گاه چنین به نظر برسد که از مسیر منحرف شده و به راهی دیگر می رود، با همه اینها، در درازمدت، این راه آسوده تر و هماهنگ تر از این است که یا تقلا و تکاپو به مقصد برسید.

در جهت جریان آب پیش رفتن یعنی اینکه نرم و سبک به هدفهای خود بچسبید(  هر چند در نظرتان بسیار مهم جلوه کنند)، و مشتاق باشید که: اگر چیزی مناسب تر یا رضایت بخش تر پیش آمد، آنها را عوض کنید، این یعنی حفظ توازن میان چشم از هدف برنداشتن و لذت بردن از مناظر میان راه؛ و حتی اشتیاق به عوض کردن مقاصد- اگر زندگی شما را به راهی دیگر بکشاند، خلاصه یعنی محکم ، اما انعطاف پذیر بودن.

اگر در مورد اینکه به هدف خواهید رسید یا نه، بیش از اندازه دچار دلشوره و هیجان هستید( یعنی اگر به آن نرسید آزرده می شوید)،باید گفت که: بر ضد خود سرگرم کارید، با ترس از به دست نیاوردن آنچه می خواهید، بیشتر به اندیشه به دست نیاوردن نیرو می دهید تا به خود هدف.

اگر می بینید نسبت به هدفی دلبستگی مفرط دارید،مؤثرترین و مناسب ترین عمل این است که نخست بر احساس خود نسبت به آن هدف کار کنید. شاید باید در یابید که در صورت نرسیدن به هدف، از چه می ترسید؟و به تکرار آن عبارت تأکیدی بپردازید که به شما احساس اعتماد و ایمنی می بخشند؛ یا کمکتان می کند که با ترسهای خود روبرو شوید. مثلاً

کار کائنات بی همتاست

اسرارش به عالیترین نحو فاش می شوند

لازم نیست به چیزی بچسبم

می توانم بیاسایم و رها کنم

خود را بدست جریان می سپرم

همواره از هرچه برای کامجویی از اینجا و اکنون خویش نیازمندم، بهره مندم.

تمامی عشقی را که می خواهم ، در دل خود می یابم

من انسانی گرانقدر و پر مهرم

به تنهایی کامل و تمام عیار

عشق الهی همواره هدایت و مراقبتم می کند

روزی کائنات ردخور ندارد.

البته تجسم خلاق برای چیزی که نسبت به آن دلبستگی مفرد دارید نیز اشکالی ندارد، و مثمر ثمر نیز هست، اما چنانچه اثر نکرد، به خاطر داشته باشید که تعارض درون خودتان، پیامهای متعارض می فرستد. در این صورت، استراحت و پذیرفتن احساسات خود، و پذیرفتن اینکه شاید نتوانید بی درنگ به هدفتان برسید، حائز اهمیت است.این امر را دریابید که شاید حل این تعارض، در رشد و کمال شما نقشی بسزا دارد و مجالی شگفت است تا بتواند گرایشهایی را که نسبت به زندگی دارید دقیق تر بنگرید.

هرگاه در خلال تجسم خلاق احساس کردید که می کوشید با زور یا فشار چیزی را پیش آورید که نمی خواهد رخ دهد،اندکی تأمل کنید و از ضمیر برتر خود بپرسید که آیا به راستی خیر و صلاحتان در آن هست، و آیا به راستی آن را می خواهید یا نه؟ شاید کائنات می کوشد چیزی بهتر را نشان بدهد که حتی تصورش را نیز نمی کردید.

برنامه ریزی برای توانگری و یا ادراک

یکی از بخشهای مهم فرایند تجسم خلاق ، برنامه ریزی برای توانگری یا ادراک این نگرش آگاهانه است که عالم لبریز از فراوانی، و- خواه در ساحت مادی و خواه در عرصه های معنوی- خزانه بیکران همه مرادهای دلتان است. و هر چه را که نیازمند یا آرزومند آن هستید اینجاست تا آن را بطلبید.تنها کاری که باید بکنید این است که: این حرف را باور کنید و به راستی آن را بخواهید و مشتاق پذیرفتن خواسته خود باشید.

یکی از مهمترین علل برآورد نشدن خواسته،« برنامه ریزی برای تنگدستی» است. این معنی اگر درباره زندگی گرایش یا اعتقادهایی از این دست داشته باشیدکه:

- چیزی در بساط نیست

- زندگی یعنی رنج و محنت

- تمول، زمانی که دست دیگران خالی است، کاری غیراخلاقی و خودخواهانه است.

زندگی، سخت و خشن و وادی اشکهاست.

برای بدست آوردن خواسته باید جان کند و ایثار کرد.

فقر، نشانه اصالت و معنویت است.

این باورها کاذب هستند و پایه و اساس آنها، بی خبری از شیوه کار عالم یا سوءتفاهم درباره چند اصل مهم معنوی است.این اعتقادات که فایده ای به حال من و شما ندارند، تنها ما را محدود می کنند و نمی گذارند مقام طبیعی خود را که  فراوانی در همه سطوح است دریابیم.

این حقیقت دارد که اکنون بسیاری از مردم این دنیا دچار فقر و گرسنگی هستند، اما دیگر چه لزومی دارد که ما نیز به آفرینش و جاودانه ساختن این واقعیت ادامه بدهیم؟

 آنان در نمی یابند که قدرت بیکران آفرینش در دستها ( و به عبارت بهتر در دلها و جانها) ی یکایک ما آرمیده است.

حقیقت این زمین و این جهان این است که : مکانی بسیار نیکو و زیبا و غنی و پربرکت است.تنها « پلیدی» زاییده بی خبری ازاین حقیقت است.پلیدی(جهل) مانند سایه، از خود جوهر یا واقعیتی ندارد.سایه تنها نشانه آن است که نور آنجا نیست.با جنگ و ستیز و لگدکوبی و مقاومت که نمی توان سایه را از میان برداشت. برای ناپدید کردن سایه باید نور بر آن بتابانید.

به نظام اعتقادی خود بنگرید و ببینید که: آیا با عدم اعتقاد به نیکی عالم، خود را عقب نگاه نمی دارید؟آیا به راستی می توانید خود را به صورت انسانی موفق و راضی و متمول و کامروا تصور کنید؟ آیا به راستی می توانید بر نیکویی و زیبایی و فراوانی و ثروتی که همه پیرامونتان را فرا گرفته چشم بگشایید؟ آیا می توانید تصور کنید که این جهان به دنیایی شاد و ثروتمند و سرشار از نور و روشن بینی بدل شده که همه می توانند شکوفا شوند؟

تا نتوانید این اندیشه را در خود بیافرینید که جهان مکانی نیکوست که همه می توانند در آن خوشبخت شوند، در آفرینش آنچه برای زندگی شخصی خود می خواهید با مشکل روبرو می شوید.

علت این امر آن است که: فطرت انسان اساساً پرمهر است، و بیشتر ما مادامی که معتقد باشیم خواسته ما سبب محروم کردن دیگران می شود، به خود اجازه نخواهیم داد که به خواسته خویش برسیم.

 


تاریخ ارسال: 1392/5/25
تعداد بازدید: 1808

ارسال نظر

نام:
ایمیل:
سایت:
نظر: