کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه میکرد.



 زنی در حال عبور او را دید . او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش .

کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟



 زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.



 کودک گفت:می دانستم با او نسبت دارید.

 


تاریخ ارسال: 1390/12/16
تعداد بازدید: 1701

ارسال نظر

نام:
ایمیل:
سایت:
نظر: